تذکر: سطرهای آبی قابل کلیک کردن می باشند!

ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی

جایی هست که فریادها و بغض ها و اشک ها تمام می شود. می ایستی و به اتفاق های افتاده و نیفتاده نگاه می کنی. می سنجی و می اندیشی. جایی هست که می فهمی دیگر نمی توانی یک تماشاچی غمگین باشی. می فهمی به دانش نیاز داری و به تحلیل و به هوای تازه... آن وقت دوباره لای کتاب ها را باز می کنی، پنجره ها را، صفحات نت را باز می کنی، فایل مقاله و خبر را باز می کنی. می خواهی هوای این اتاق عوض شود... امیدوارم! به آدم هایی که هیچ امیدی ندارند مثل خودم! و می خواهند خودشان باشند و از روی و به دست هیچ کی نگاه نکنند و فقط ایمانشان را محکم نگه دارند... منتظر اتفاق های بزرگ هستم. برای همه ی ما، برای شعر و برای راستی و خوبی...

در این روزهای طولانی که به دلایل زیادی نبودم، دوستان زیادی لطف داشتند و سر زدند و گفتند منتظر شعر تازه هستند. این پست تقدیم به مهربانی تک تکشان با این وعده/ امید/ آرزو که انشالله بعد از این وبلاگم زود زودتر به روز خواهد شد!

 

چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم؟

این که برای کتاب هایی که آن همه مشتاق داشتن و بارها خواندشان بودم چه اتفاق هایی افتاد آنقدر مهم نیست که خواندن و درک این کتاب ها مهم است. من هم دوست داشتم روزها و ماه ها لای صفحاتشان زندگی کنم، کنار تختم بچینمشان که همیشه دم دستم باشند، با شعرها و عکس های زیبایشان فال بگیرم و درباره ی آنها بحث کنم و نقد بخوانم و بنویسم. اما حالا که این فرصت نیست فرصت خواندن و اندیشیدن را از دست ندهیم که مهم ترین اتفاق هم همین است... پیشنهاد می کنم کتاب های

پرنده کوچولو نه پرنده بود نه کوچولو اثر دکتر سید مهدی موسوی،

چگونه زرافه را در یخچال بگذاریم اثر محمد حسینی مقدم،

یک بحث فمنیستی قبل از پختن سیب زمینی ها اثر فاطمه اختصاری،

بردن توله گرگها به مهد کودک اثر الهام میزبان

را با کلیک روی اسم کتاب از لینک مورد نظر دانلود کنید و مثل من از خواندنشان لذت ببرید.

 

 اصغر فرهادی

 

امشب فیلم «جدایی نادر از سیمین» را دیدم. از آن فیلم هایی است که مدتها با آدم می ماند. حرفهای خودت را تویش می شنوی و جواب های اطرافیانت را، تردیدها و نشانه ها و وسواس ها را لمس می کنی، بعد فیلم تو را می برد از بالا به هر دو طرف نگاه کنی و ببینی که حق واقعا با هیچ کس نیست... روایت ملموس، بازی های روان و فیلم برداری عالی، تنها قسمتی از عواملی است که جدایی نادر از سیمین را به برگ درخشان دیگری در کارنامه ی اصغر فرهادی تبدیل می کند. کارگردان محبوبم، که خوشحالم این روزها او معرّف سینمای کشورم به دنیاست! درباره ی فیلم می توان ساعت ها گفت و نوشت اما خلاصه این که وسط فیلم های اکثرا متوسط و ضعیفی که این روزها سینماهایمان را اشباع کرده یا فیلم های طنز سخیفی که کلمه ی لودگی برایشان مناسب تر است انتخاب و تماشای جدایی نادر از سیمین را، که نشان از بلوغ فکر و سلیقه ی مخاطبان سینما دارد، به همه ی شما توصیه می کنم.

 

من نفرت انگیز

منِ تنبلِ از این شاخه به اون شاخه بپرِ سخت راضی شو! این مدت متاسفانه شعرهای خوب زیادی نداشتم! این شعر هم مال مدتها پیش است. به یاد شهدای جنگ و آزادی...

 

پلاکِ گم شده ای پشت خاکریز جهان

کنار قمقمه ای روی خاک افتاده

گمت شدن وسط کوچه های بی اسمی

و جست و جوی حیاط/تی به آدرسی ساده

به جای خانه ی تو لاله ای نروییده

به سمت شهر شما بسته می شود جاده!

 

درون مغز من امّا هنوز می لرزد

حیاط مدرسه، در خاطرات مرتعشی

و یاد ِ صوت ِ اذان ِ مکبّری کوچک

نماز خواندن پشت ِ دبیر پرورشی!

 

پلاک گم شده ای توی قطعه ای غمگین

درون حافظه ام، آن نگاه آزادت...

چفیّه های کثیفی که مثل مال تو نیست

به شانه های جهانی که برده از یادت

نوشته شده در ٢٩ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ توسط الهام حیدری رد پا () |